مردم دو دسته اند :

يك دسته آنهايي كه وقتي وارد مي شوند مي گويند ((خب ، من اين جا هستم !))

و دسته دوم ، كساني كه وقتي وارد مي شوند مي گويند (( آه ، تو اينجا هستي ! ))


خود را به جاي مخاطب تان قرار دهيد

ليل لوندز ميگه : به اين نوع عملكرد كه لبخند بر لب همه مي نشاند توجه كنيد وقتي با كسي حرف مي زنيد ، وانمود كنيد كه گوينده نيستيد بلكه شنونده ايد. در اين صورت تصور خواهيد كرد شنونده در حالي كه شما با او حرف مي زنيد چه احساسي دارد و به چه چيزي مي انديشد ؟ و بعد در فرصتي مناسب از ديد شنونده خود حرف بزنيد اين روش را امتحان كنيد! خواهيد ديد كه بد خلقي به لبخندي شيرين و بي حوصلگي به اشتياق و نه به آري تبديل مي شود .


از حالا به بعد همه چيز را با گوش شنونده خود بشنويد و هر زماني كه مناسب دانستيد حرف هاي تان را از ديد او بيان كنيد . مثلا فرض كنيد مي خواهيد از يك مامور پليس نشاني هتل تان را بپرسيد . به جاي اين كه بگوييد، ببخشيد ،مي توانيد به من بگوييد ،هتل ميدل تاون كجاست ؟ با روش ((خود را به جاي مخاطب تان قرار دهيد .)) به او بگوييد ((مي دانم اين كار مربوط به شما نمي شود ، ولي لطف كنيد و نشاني هتل ميدل تاون را به من بدهيد؟)) و يا بگوييد((يا بگوييد شرط مي بندم ،از اين كه همه از شما سوال مي كنند خسته شده ايد ، ولي ايا ممكن است نشاني.....؟))

خواهيد ديد كه نه تنها پاسخ شما را با لبخند مي دهد ، بلكه نشاني دقيق و كامل را به شما خواهد داد .

اينم يكي ديگه از توصيه هاي لوندز:

كمي بيشتر نگاه كنيد

با اين روش شادي بيشتري را به خود و كسي كه به تازگي با او آشنا مي شويد ، ايجاد مي كنيد . بعد از اتمام حرف هاي تان ، قبل از آن كه زاويه ديد تان را تغيير دهيد ، يك يا دو ثانيه بيشتر به چشمان آن شخص نگاه كنيد . او سنگيني نگاه شما را روي خود احساس و به شما نگاه مي كند . هر دوي شما احساس هيجان مي كنيد . اين كار مانند يك نئون چشمك زن عمل مي كند كه روي آن نوشته : ((ما واقعا يكديگر را درك مي كنيم ، به عقيده من تو فرد خاصي هستي!))

براي اين كه لحظات يكنواخت را به دقايقي استثتايي تبديل كنيد ، با هر كسي كه حرف مي زنيد ، سعي كنيد ، تماس چشمي خود را طولاني تر كنيد.